صفیر
طبیبان را ز بالینم برانید
مرا از دست اينان وا رھانید
به گوشم جاي اين آيات افسوس
سرود زندگاني را بخوانید
دل من چون پرستوي بھاري است
ازين صحرا به آن صحرا فراري است
شكیب او ھمه در پي شكیبي است
قرار او ھمه در بي قراري است
دل عاشق گريبان پاره خوشتر
به كوي دلیران آواره خوشتر
غم دل با ھمه بیچارگي ھا
از اين غم ھا كه دارد چاره خوشتر
دلم يك لحظه در يك جا نماندست
مرا دنبال خود ھر سو كشاندست
به ھر لبخند شیرين دل سپردست
براي ھر نگاھي نغمه خواندست
ھنوزم چشم دل دنبال فرداست
ھنوزم سینه لبريز تمناست
ھنوز اين جان بر لب مانده ام را
در اين بي آرزويي آرزوھاست
اگر ھستي زند ھر لحظه تیرم
وگر از عرش برخیزد صفیرم
دل از اين عمر شیرين برنگیرم
به اين زودي نمي خواھم بمیرم
طبیبان را ز بالینم برانید
مرا از دست اينان وا رھانید
به گوشم جاي اين آيات افسوس
سرود زندگاني را بخوانید
دل من چون پرستوي بھاري است
ازين صحرا به آن صحرا فراري است
شكیب او ھمه در پي شكیبي است
قرار او ھمه در بي قراري است
دل عاشق گريبان پاره خوشتر
به كوي دلیران آواره خوشتر
غم دل با ھمه بیچارگي ھا
از اين غم ھا كه دارد چاره خوشتر
دلم يك لحظه در يك جا نماندست
مرا دنبال خود ھر سو كشاندست
به ھر لبخند شیرين دل سپردست
براي ھر نگاھي نغمه خواندست
ھنوزم چشم دل دنبال فرداست
ھنوزم سینه لبريز تمناست
ھنوز اين جان بر لب مانده ام را
در اين بي آرزويي آرزوھاست
اگر ھستي زند ھر لحظه تیرم
وگر از عرش برخیزد صفیرم
دل از اين عمر شیرين برنگیرم
به اين زودي نمي خواھم بمیرم